تبلیغات
همزاد رستگاران - مطالب مهدیار
همزاد رستگاران
ظهور به دست من و تو است که تحقق می یابد.
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
دعای عظم البلا
درباره وبلاگ


سلام
من و تو اینجاییم تا با همت و اراده و باورمون بتونیم در مسیر سبز ظهور گام برداریم.
اگر چه می دونیم گنه کار و رو سیاهیم اما دل دادیم و چیزی رو که دادیم پس نمی گیریم.
مولای من خودت کمکمون کن تا بیام تو راه و بشیم جز یاوران واقعیت.

خادم وبلاگ : مهدی رجبیان
کلیپ روزانه وبلاگ
دانشنامه مهدویت
مهدویت امام زمان (عج)
تقویم وبلاگ
تاریخ روز

هر بار چیزی گم میکنم...
مادرم میگوید...
‌چند صلوات هدیه کن به محضر حضرت نرجس خاتون سلام الله علیها،
ان شاالله پیدا می شود...
خانوم جان...
‌مولایمان را...
پسرتان را...
صاحب الزمان را... ‌
گم کرده ام...
‌چند تا صلوات بفرستم...تا پیدایشان کنم؟؟





نوع مطلب : خلوت دل، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 6 مرداد 1394
عمر به قیصر روم نامه نوشت که یا مسلمان شوید یا مهیای جنگ.
قیصر در جواب عمر نوشت من به همراه این نامه چهار نماینده از چهار دین برای شما فرستادم یکی پیرو عیسی ،دیگری پیرو موسی ودیگری پیرو داوود و آن یک پیرو ابراهیم خلیل؛اگر توانستی آن نمایندگان را قانع کنی من شخصا مسلمان شده و کشورم را به شما تسلیم خواهم کرد٠ 
عمر با چهار نماینده رو برو شد هر چهارتا به اتفاق به عمر گفتند: مژده دین شما را در کتب خود داریم و میدانیم که آخرین شریعت تمام کتب ما را میداندو معجزه از پیامبران ما نشان میدهد و ما اکنون منتظریم.  
عمر به مشاوران خود گفت :من شش ماه تمام جان کندم که توانستم سوره بقره را حفظ کنم حال از کتاب اینها بخوانم؟
مشاوران به اتفاق گفتند: آنها را به علی واگذار چرا که اگر نتواند انجام دهد رسوا میشود که علی توانایی انجام چهار معجزه و خواندن چهار کتاب آسمانی را ندارد،پس به این طریق آبروی علی میرود.  
پس عمر به دنبال مولای ما علی (علیه السلام)فرستاد ،اما علی فرمود: هرکس بامن کاری دارد خودش می آید. 
اینجا عمر دوباره از مولای ما خواهش کرد پس مولا فرمود :هرکس مرا بخواهد اینجا می آید.
پس با اجبار عمر و مشاورانش و چهار نماینده به نخلستان رفتند مولا در حال آبیاری بود.پس عمر جریان نمایندگان را به مولا گفت 
مولا علی (علیه السلام) پیرو دین داوود را صدا زد او جلو آمد،علی گفت زبور را باز کن صفحه فلان را پیدا کن و شروع کرد به خواندن زبور از حفظ آنهم به صوت داوود نبی پیرو داوود از هوش رفت وی را به هوش آوردند؛پس مولا بیل خود را از دسته جدا کرد و بیل را مانند خمیر در آورد و از آن زرهی بافت پس به پیرو داوود فرمود آیا قانع شدی او با احترام فراوان مرید علی شد. 
پس مولا پیرو موسی را فرا خواند و به وی گفت :کتاب تورات را باز کن فلان صفحه را بیاور و شروع کرد از تورات چند صفحه خواند و دسته بیل خود را بر زمین انداخت ،پس چوب همچون عصای موسی به اژدها تبدیل شد که سخت به عمر غضب داشت. عمر گفت ای ابا الحسن الامان. پیرو موسی از هوش رفت پس مولا دست به اژدها برد و دوباره به حالت اولش برگشت و شد دسته بیل.پس به پیرو موسی فرمود قانع شدی ؟پیرو موسی فورا سجده کرد و گفت حقا که تو سرور جهانیانی. 
پس بفرمود آتشی فراوان ساختند .حضرت به پیرو ابراهیم گفت :فلان صفحه از کتاب خود را باز کن و از کتاب او چند صفحه خواند و قدم زنان وارد آتش شد عمر در پی او رفت اما دامنش آتش گرفت و فورا به عقب برگشت ،مولا از درون آتش صدازد که ای پیرو ابراهیم قانع شدی؟او هم چون دیگران سر تعظیم فرود آورد .
پس به اتفاق وارد قبرستانی قدیمی شدند، حضرت امر کرد گوشه ای از قبرستان را کندند به اندازه زیادی گود شد پس بفرمود: ای بنده خدا به اذن خدا بلند شو این علیست که تورا صدا میزند .پس صدایی نیامد.عمر گفت یا اباالحسن این دیگر از عهده تو خارج است نمیتوانی، پس از چندی هیکلی از زیر خاک سر برآورد و گفت: لبیک یا سیدی، آن هیکل آنچنان بزرگ و وحشتناک بود که عمر از هوش رفت و خود را نجس کرد.پس ازمولا پرسید :ای سرور مومنان امری داشتید؟مولا فرمود: خود را معرفی کن .او گفت :من در زمان نوح زندگی میکردم متاسفانه به نوح ایمان نیاوردم ،پس اینگونه تا بحال در عذاب گرفتار بودم .من در دخمه ای عذاب میشدم شما مرا صدا زدید تا زنجیر از پای من گشودند طول کشید،اما در راه شنیدم به برکت قدوم شما خدا مرا بخشیده .پس مولا فرمود :بجای خویش بازگرد و شکر بسیار کن .پس او دوباره به زیر خاک رفت .مولا به پیرو عیسی فرمود :انجیل را باز کن فلان صفحه را بیاور و شروع کرد به خواندن انجیل از حفظ. تمام چهار نماینده به مولا تعظیم کردند و مسلمان شدند و عمر نامه ای به نمایندگان داد که قیصر باید کشورت را تسلیم کنی .پس پیکی از قیصر برگشت و گفت قیصر فرموده:تو ارزش نامه نداری ،پس شفاهی جوابت میدهم .زمانی که آن بزرگواری که آبیاری میکرد بر مسند حکومت نشست من هم کشورم را تسلیم میکنم ... جانم فدای امیرالمومنین علی"علیه السلام"
بحار الانوار ج10 صفحه 60




نوع مطلب :
برچسب ها : عمر، قیصر روم، امام علی،
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 6 مرداد 1394
استاد علی اكبر رائفی پور:

بسم الله الرحمن الرحیم

براى امام زمان دعا کنید... دعا تاثیر دارد.
بعضی ها می گویند مگر خدا نگهدار امام زمان نیست، پس چرا دعا کنیم؟
نه، مگه امام حسن(ع) و امام حسین(ع) تب نکردند؟
حضرت على (ع) در جنگ خیبر به حدی سرش درد گرفته بود که چشمانشون رو بسته بودند...
دوم اینکه هر چه دارى را جمع کنید و براى امام زمان خرج کنید.
یعنى هر چیزى که براى امامان دیگه خرج می کنید باید x برابرش را براى امام زمان(عج) خرج كنید... x را گذاشتم که هر کس به اندازه توانش براى امام زمان کار کند.
در قیامت از چهار چیز سوال می کنند که من دو تا را خدمت شما عرض می کنم.
اول عمر شماست که چه کار کردى؟
دوم هم مال شما.
روایتی هست از پیامبر(س) که 10درهم به ابوذر، مقداد و سلمان داد فرمود: بروید و خرج کنید. فردای آن روز سپری روی زمین و زیر حرارت آفتاب گذاشتند و گفتند کفشهایتان را در بیاورید، روى این سپر بایستید و بگویید با مالتان چه کار کردید.
ابوذر رفت همان طور که پاهایش که می سوخت گفت: این کار را کردم، آن کار را کردم؛ مثلا نان خریدم و... تا آخرین درهم گفت و پاهایش همچنان می سوخت.مقداد هم همینطور...
بعد سلمان رفت و گفت که یک گدا سر راهم بود٬ همه پول را به او دادم و سریع پایین آمد.
پیامبر(س) فرمود: این طور باشید که روز قیامت از شما همین طور سوال می کنند.

التماس دعای فرج




نوع مطلب :
برچسب ها : علی اکبر رائفی پور، دعا برای امام زمان، سلمان، پیامبر، سوال و جواب قیامت، عمر و مال،
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 17 تیر 1394
عده ای از حضرت رضا علیه السلام خواهش کردند که در حضور مأمون در مناظره‌ای در مورد امامت شرکت کند. امام پذیرفت، مجلسی تشکیل شد و «یحیی بن ضحاک سمرقندی» برای بحث با او دعوت شد.
امام فرمود:« بپرس!»
او گفت: « شما بپرسید ای پسر رسول خدا تا ما به سؤال شما افتخار کنیم.»
امام فرمود:«ای یحیی، نظر تو درباره کسی که ادعا می‌کند راستگوست ولی به راستگویان، نسبت دروغ‌گویی می‌دهد، چیست؟
آیا چنین کسی راستگو و پیرو دین حق است یا دروغگو؟»
یحیی مدتی به فکر فرو رفت و چیزی نگفت.
مأمون گفت: « چرا جواب نمی‌دهی؟ »
یحیی گفت: « سؤالی از من کرد که نمی‌توانم پاسخ دهم.»
مأمون از حضرت رضا علیه السلام پرسید:« منظورتان از این سؤال چه بود؟»
امام فرمود:« من از یحیی با کنایه پرسیدم اگر ابوبکر راستگو بوده، پس راویان صادق و راستگو که گفته اند ابوبکر بر فراز منبر رسول خدا اعلام کرد: « شما مرا امیر خود قرار دادید ولی من بهتر از شما نیستم.» باید این سخن هم راست باشد و اگر این سخن ابوبکر راست است می گوییم امیر باید از رعیت بهتر باشد، پس ابوبکر امام نیست.
همچنین از قول ابوبکر نقل کرده اند که گفته است: « من شیطانی دارم که مرا وسوسه می کند و من گرفتار او هستم.» اگر ابوبکر راستگوست و این سخن هم راست است، پس نمی تواند امام باشد چون شیطان نمی تواند در امام تصرف کند و نیز از عمر نقل کرده اند که گفته است: « امامت ابوبکر یک کار ناگهانی و بدون مقدمه بود که خداوند ما را از شر آن حفظ کرد؛ پس هر کس این کار را تکرار کند، او را بکشید. »
اگر عمر راستگو بود پس امامت ابوبکر به نظر عمر هم صحیح نبوده و اگر دروغ گفته که خودش برای زعامت و رهبری مسلمین لیاقت ندارد. »
سخن حضرت که به اینجا رسید مأمون آن چنان عصبانی و ناراحت شد که بی مقدمه فریادی کشید که همه آن عده متفرق شدند.
سپس رو کرد به بنی هاشم و گفت: « مگر من نگفتم حضرت رضا(علیه السلام) را شروع کننده بحث قرار ندهید و بر علیه او جمع نشوید؟ اینها علمشان از علم رسول الله است.»
منابع:
بحارالانوار، ج 10، ص 348. ح 6.
از مناقب آل ابیطالب، ج 2، ص 404 - 405.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 17 تیر 1394


عاشق که شدی خطا نباید بکنی
حتی به خودت جفا نباید بکنی 
حالا که شدی چشم به راه مهدی
جز بر فرجش دعا نباید بکنی
اللهم عجل لولیک الفرج




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 16 تیر 1394


آیا همسرم به من خیانت کرده است؟ 

مرد عرب نگران بود نزد پیامبر آمد
عرض کرد اکنون حدود دو سال است که خدا فرزند پسری به من داده است، 
من و همسرم هر دو سفید پوستیم ولی بچه ی ما سیاه به د نیا آمده است
در طول این دو سال نگران نبودم که این پسر فرزند من نباشد
اما کسی در دلم نگرانی ای ایجاد کرد و گفت: همسرت به تو خیانت کرده است 
و این پسر، پسر تو نیست چرا که همرنگ تو به دنیا نیامده است، 
اکنون این فکر تمام وجودم راه فرا گرفته است که نکند همسرم 
به من خیانت کرده باشد و این پسر، فرزند من نباشد
پیامبر فرمودند
به بیرون از مدینه برو آدرسی به او داده و فرمودند:
در این محل جوانی مشغول به کار است و در حال ساختن خانه ای می باشد،
او را پیدا کن و فرزندت را کنار او رها کرده و نظاره گر باش
اگر فرزندت به نزد او رفت بدان حلال زاده است اما اگر پسرت از آن جوان دوری کرد
نطفه اش از تو نیست
مرد چنین کرد
بیرون از مدینه رفته و آدرسی را که پیامبر داده بودند پیدا کرد، جوان را دید
فرزندش را کنار او رها کرد و خود عقب رفت، کودک کمی به مرد 
که در حال کار کردن بود نگاه کرد، کمی اطراف او راه رفت و اطرافش را نگاه کرد
مرد عرب ایستاده بود و از دور تماشا می کرد که کودک چه می کند، 
در دلش غوغایی بود، دید پسرکش گوشه ی پیراهن جوان را گرفت و تکان داد 
و دستهایش را باز کرد تا جوان او را بغل کند
دید که جوان دست از کار شست و کودک را بغل کرد، از دور لبخند کودک 
و آن مرد جوان را دید دلش آرام گرفت
به نزد جوان آمده و سلام کرد و کودک را خواست
که از آغوش جوان بگیرد، کودک خودش را به آغوش مرد جوان چسبانیده بود
بالاخره پدر، پسرش را گرفته و از مرد جوان عذر خواست و خداحافظی کرد
به مدینه و مسجد پیامبر آمد و ماجرا تعریف کرد
رسول گرامی اسلام به او فرمودند: شک نکن که این پسر فرزند توست 
و ممکن است در اعقاب تو فردی سیاه بوده باشد که این فرزند به او تمایل پیدا کرده
و نطفه به شکل او منعقد شده است
مرد عرب از رسول گرامی اسلام پرسید : می شود آن جوان را به من معرفی کنید
حضرت فرمودند: او برادر و عموزاده ی من علی بن ابیطالب است
سپس رو به عرب فرمودند :
-کذب من زعم انه ولد من حلال و هو یبغض علیا
-دروغ می گوید آنکس که می گوید حلال زاده است اما با علی دشمنی دارد.
امالی صدوق، ص ۲۰۹
بحار الانوار، ج ۲۷، ص ۱۴۷




نوع مطلب :
برچسب ها : بغض علی،
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 16 تیر 1394





نوع مطلب :
برچسب ها : شب قدر، تنها حاجت، ظهور،
لینک های مرتبط :
          
جمعه 12 تیر 1394


جوان چاقوبدست و پیش نماز!!...
♡❤
جوانی با چاقو وارد مسجد شد! گفت : بین شما کسی هست، مسلمان باشد ؟!
همه با ترس و تعجب به هم نگاه کردند و سکوت در مسجد حکمفرما شد ،
پیرمردی ریش سفید از جا برخواست و گفت : آری من مسلمانم.
جوان به پیرمرد نگاهی کرد و گفت با من بیا!

پیرمرد بدنبال جوان براه افتاد و با هم چند قدمی از مسجد دور شدند ،
جوان با اشاره به گله گوسفندان به پیرمرد گفت که میخواهد تمام آنها را قربانی کند و بین فقرا پخش کند و به کمک احتیاج دارد ،
پیرمرد و جوان مشغول قربانی کردن گوسفندان شدند و پس از مدتی پیرمرد خسته شد و به جوان گفت:
به مسجد بازگرد و شخص دیگری را برای کمک با خود بیاور.

جوان با چاقوی خون آلود به مسجد بازگشت و باز پرسید :
آیا مسلمان دیگری در بین شما هست ؟!
افراد حاضر در مسجد که گمان کردند جوان پیرمرد را بقتل رسانده نگاهشان را به پیش نماز مسجد دوختند!
پیش نماز رو به جمعیت کرد و گفت : چرا نگاه میکنید!
به عیسی مسیح قسم که با چند رکعت نماز خواندن کسی مسلمان نمیشود !





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 20 فروردین 1394






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 20 فروردین 1394
دل بیچاره من

دل بیچاره من گه گهی میگیرد
گویمش چاه ندارم که کنم پر ز آه دل تو،
حل کنم مشکل تو
شانه ای نیست در تمنای حضورت دل من
که تو با هق هق و گریه هایت،
درد از آن باز کنی
دل بیچاره من اینبار، ز خودم میگیرد
خبر از حال پریشان دل یار داری؟ دل من
تو اگر گه گهی میگیری،
دل او پر خون است
دل تو چون دل یاران دلش مجنون هست؟
تو اگر یکبار ز برای دل او تنگ شدی
کار او هر روز است
دل بیچاره ی من! چقدَر سنگ شدی!
مگر آن یار سفر کرده میهمان تو نبود؟
مگر آن یار ، حبیب خدای تو نبود؟
دل پر غصه او را ز چه رو رنجاندی؟
دل او بشکستی تا که را شاد کنی؟
دل بیچاره ی من ! چقدَر تار شدی!
او که رفت به خیالت که آرام گیری؟!
دل بیچاره ی من! به خدا می میری
با جفاهای تو باز هم طبیب دل توست
او که انقدر عزیز دل توست،
از صمیم دلت اینبار بخوانش دل من
چاره ات را ز خداوند بطلب ای دل من
یار مهربان تو اینبار ز حجاز می آید
با هزاران در هزار سرباز می آید
به خدایت سوگند، دگر اینبار دلش را نشکن
دل بیچاره ی من ! برخیز و خودت را بتکان
تا دگر بی کس و تنها نمانی هرگز
تا از آن قافله ی عشق جا، نمانی هرگز
راه و رسم عشق را ز ابا الفضل آموز
او که استاد ادب هست
هر کجا روضه او یاد شود، به خداوند سوگند
که عزیز دل زهرای پیمبر آنجاست
وقت بسم الله است
یا علی گو ،در کلاس عاشقان حاضر بشین
بعد از آن به قد ، قامت عشق را ناظر بشین

م ه د ی ا ر
قلم در انتظار نگاشتن لحظات ظهور توست ، یا بن الزهرا






نوع مطلب : خلوت دل، 
برچسب ها : دل بیچاره من،
لینک های مرتبط :
          
جمعه 14 فروردین 1394


( کل صفحات : 8 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   


وضعیت آنلاین بودن یاهو خادم وبلاگ
وضعیت یاهو مذهبی
نظرسنجی
به نظر شما امام زمان چقدر دیگر ظهور خواهند کرد؟







آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پخش زنده از
پخش زنده حرم
ذکر ایام هفته
ذکر روزهای هفته
امکانات جانبی

کد ِکج شدَنِ تَصآویر

کداهنگ برای وبلاگ

******************* *******************************