تبلیغات
همزاد رستگاران - ساعتت را به وقت گل نرگس تنظیم کن (قسمت سوم)
همزاد رستگاران
ظهور به دست من و تو است که تحقق می یابد.
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
دعای عظم البلا
درباره وبلاگ


سلام
من و تو اینجاییم تا با همت و اراده و باورمون بتونیم در مسیر سبز ظهور گام برداریم.
اگر چه می دونیم گنه کار و رو سیاهیم اما دل دادیم و چیزی رو که دادیم پس نمی گیریم.
مولای من خودت کمکمون کن تا بیام تو راه و بشیم جز یاوران واقعیت.

خادم وبلاگ : مهدی رجبیان
کلیپ روزانه وبلاگ
دانشنامه مهدویت
مهدویت امام زمان (عج)
تقویم وبلاگ
تاریخ روز
سلام 

آقا فحش نده خواهشا ، صبر کنید ، بابا دو دقیقه اجازه بدید لطفا ، سلام عرض کردم خدممتون ، بله خودمم میدونم که خیلی وقته پست این داستان رو آپدیت نکردم . ولی خب زدن و فحش دادن نداره که ، من واقعا شرمنده ام و از همه شما عزیزان عذر خواهی میکنم . آ
آخه ی جورایی کلا فراموش کرده بودم این پست رو ، ولی خب ممنونم که شماها اینقدر علاقه نشون دادید و خواستار ادامه ی این داستان بودید. 

خب کجا بودیم ؟

در دو قسمت قبل خوندید که مرد در راستای گل فروش ها دنبال یک چیز خاص می گشت که انگار هیچ جا نداشتن بجز مغازه یک پیر مرد که فقط بهش قول داده بود برو فردا بیا و هر روز باز همین حرف رو تکرار می کرد ، ولی حداقل مثل دیگران اون رو از خواسته اش نا امید نکرده بود. 

حالا بخونیم ادامه ماجرا رو ...

همه چیز از 2 روز پیش بود که آغاز شد. از یک نیم روز داغ و عجیب تابستانی...

درست از همان شبی که فکر دست یافتن به یک شاخه گل نرگس برای زنش - رویا - ناگهان به رویایی واقعی بدل شده و تا این لحظه توانسته بود جا را برای هر اندیشه ی دیگری در ذهن او تنگ نمایید.
2 روز پیش وقتی به خانه رسید درست مثل انار زردی که آبش را تا آخرین قطره ی ممکن مکیده باشند، مچاله بود . شانس آورده و رویا خانه نبود. زار و نزار خودش را توی اتاق خواب انداخت تا مدارکی را که در دست داشت ، طوری زیر تیر و تخته های تخت خواب دو نفره جاسازی کند که دست رویا هرگز به آنها نرسد .

پاکت بزرگ عکس های تلقی و سیاه چُرده با آن نوشته های قرمز درشت - که سعی در تبلیغ بهترین و بزرگترین رادیولوژی بالای شهر می کرد - مگر به این آسانی ها میل به پنهان شدن داشت . کار که کمی طول کشید ، نفس های مرد به شماره افتاد و درد مثل سگ ولگرد و سرگردانی دوید تا مثل همیشه به پر و پایش بپیچد .  اما مرد با آنکه می دانست با حمله ی دوباره و چند باره ی بیماری مواجه شده است ، تا کار خود را به انجام نرساند دست بر نداشت . در پایان صورتش چنان کبود می نمود که گویی با ریسمانی نامرئی از چاه درد آویزان شده و هر لحظه احتمال سقوطش به دره ی مرگ می رفت.

لحظاتی بعد  یَله در میان آشپزخانه ، یکه و تنها داشت به گرد خود می پیچید و می پیچید و می پیچید ... تا اینکه عاقبت بعد از گذشت بیش از یک ساعت به نظر رسید حمله پایان یافته و بیماری، با تسخیر سنگری دیگر از سنگر های خط مقدم جبهه ی بدنش تا فتح آخرین آن ، فعلا آرام گرفته.

با آرامشی که به سراغش آمده و معلوم نبود تا کی قرار است میهمان او باقی بماند ، فرصتی داشت که تا آمدن رویا ، دستی به سر و روی خود کشیده و جای پای درد و جواب کوبنده ی دکتر را محو نماید. 

همین که از جا برخواست ناگهان چشمم به پیشخوان آشپزخانه افتاد...




نوع مطلب : ترک گناه و خودسازی، 
برچسب ها : ساعتت را به وقت گل نرگس تنظیم کن، گل نرگس، داستان ساعتت را به وقت گل نرگس تنظیم کن قسمت سوم،
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 30 مرداد 1393
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





وضعیت آنلاین بودن یاهو خادم وبلاگ
وضعیت یاهو مذهبی
نظرسنجی
به نظر شما امام زمان چقدر دیگر ظهور خواهند کرد؟







آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پخش زنده از
پخش زنده حرم
ذکر ایام هفته
ذکر روزهای هفته
امکانات جانبی

کد ِکج شدَنِ تَصآویر

کداهنگ برای وبلاگ

******************* *******************************